خرید بک لینک
به عقل جمعیت با سواد شک دارم به عشق، هرچه که داد و نداد شک دارم به آسمان و زمین ِ منِ هوایی تو به عمر آدم ِ رفته به باد شک دارم به تو که داعیه ی فهم بیشتر داری به خود به آینه خیلی زیاد شک دارم به انت

برچسب: نویسنده: نیما زارعیان تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 20:18

نه دیگر جای خود این دل دوباره بند خواهد شد نه هرکس دل بلرزاند به تو مانند خواهد شد به فروردین مکن دلخوش که بی حال و هوای خوشتمام فصل های زندگی اسفند خواهد شد مشو بازیچه ی طرح هلال ماه در برکه دلت گاهی

برچسب: نویسنده: نیما زارعیان تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 20:18

هوای دلبری کردن ، خیالاتی ست دور از ذهن اگر مهتاب روی با کمالاتی ست دور از ذهن چنان زیره به کرمان بردن ناواردان باشد تو را از عشق گفتن، بی مبالاتی ست دور از ذهننگاهم می کنی اما نمی دانم چه می خواهیتو

برچسب: نویسنده: نیما زارعیان تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 20:18

پیغمبرت را پس بگیر اعجاز ممنوع است دل را هوایی کردن و پرواز ممنوع است حرف دلت را بی محابا بر زبان آور یا با منی یا نیستی ،اغماز ممنوع است جمع است جمعت با رقیبان خاطرت هم جمع حرف و حدیث تفرقه انداز م

برچسب: نویسنده: نیما زارعیان تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 20:18

باید چه کرد با دلِ تنگیِ که مرده است__حیثیت غروب ِقشنگی که مرده است دل سنگ یا که تنگ نفهمیده هیچ کس __در سینه مانده بغضِ نهنگی که مرده استفتحت نکرده خورده به غم بخت من چنان _بازار ِ شام ِ از همه رنگی

برچسب: نویسنده: نیما زارعیان تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 20:18

همدلی ِ شاه با سرباز غیر ممکن است آخر خط می رسی آغاز غیر ممکن است آسمان را دوست داری بیشتر پی می بری با پرچیده شده پرواز غیر ممکن است خرق عادت کردن ِ پیغمبر دل خسته ای !قوم کافر کیش را اعجاز غیر ممکن

برچسب: نویسنده: نیما زارعیان تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 20:18

____برخیز ای افتاده این پایان بازی نیست دنیا بغیر از آنچه که از نو بسازی نیست عزم خودت را جزم کن تا باز برخیزی همت کنی تا انتها راه درازی نیست همت کنی تغییر خواهی داد دنیا را فتح الفتوح عشق را، کشته ،

برچسب: نویسنده: نیما زارعیان تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 20:18

برخیز تا یکبار دیگر ما به پا خیزیم مانند موجی از کف دریا به پا خیزیم آب از سر ما گرچه بگذشته است می بایست امروز بذری بود تا فردا به پا خیزیم مدفون اگر کردند ما را زیر خاکستر شعله کشان تاریکی شب را به

برچسب: نویسنده: نیما زارعیان تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 20:18

ای کاش می شد سر به روی شانه بگذارد یا اینکه شاعر، گام بر میخانه بگذارد مانده است از فرط جنون غیر از خدا، چشمت سربه سر چشمان این دیوانه بگذارد از آشنا من انتظاری داشتم کمتر سربه سرم از مردمِ بیگانه بگ

برچسب: نویسنده: نیما زارعیان تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 20:18

صفحه بندی